محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

639

مخزن الأدوية ( ط . ج )

گذاشته بر خصيه بندند جهت قيله الماء و تحليل اورام آن نافع . مقدار شربت آن : يك درم و زياده بر آن خصوصاً از انواع رديه آن كشنده ، مصلح آن قى نمودن با روغن گاو و آب گرم تا آنكه در معده هيچ نماند و آشاميدن شراب حماض بسيار مفيد و تخم آن مسكن غثيان و محلل و پراكنده كننده رياح و مولد خلط ردى قوى الاسخان و مبخر و قابض بطن و ممسك و مجفف منى . المضار : مصدع و مظلم بصر و مضر معده ، مصلح آن بريان نمودن و اكثار آن باعث قرحه احشا ، مصلح آن خشخاش و سكنجبين شكرى و شراب ليمو و گويند آب سرد و برف و شراب فواكه حامض است و دهن شاه‌دانج كه مانند روغن بادام گيرند گرم و خشك و جهت درد گوش و اعصاب و تحليل اورام صلبه و صلابت رحم قطوراً و تمريخاً نافع و آشاميدن آن مجفف منى است . بدان كه اهل هند خصوص فقراى ايشان ولوع بسيارى به آشاميدن آن دارند و به گمان فاسده خود معتقد آنند كه عمر را طويل و خيال و فكر را زايد مىگرداند چنانچه مقوله بعضى از فقرا كه خود را كامل و و اصل مىدانند اين است كه بيت بنگى زديم و سر انا الحق شد آشكار * ما را به اين گياه ضعيف اين گمان نبود و اكثرى از اين طايفه هر صبح و شام برگ آن را ساييده و در آب حل كرده صاف نموده يك قدح مىآشامند و هر كه از امثال ايشان واردشان مىگردد به او نيز تواضع مىنمايند و بعضى خشك نموده اندك بريان كرده زمانى طويل آن را مضغ مىنمايند به تنهايى و يا با كنجد مقشر و يا ساييده با شكر سفوف مىنمايند و طرب و فرح بسيار مىكنند جهت آنكه در ابتدا و اوايل حال قواى بهيمى ايشان را به حركت مىآورد و انواع اطعمه كثيره مىخورند و متلذذ مىگردند انهضام مىيابد و بدن ايشان فربه مىشود به كثرت اجتماع رطوبت پس ثانياً مبتلا به اكثر امراض صعبه مىگردند مانند ضعف هاضمه و كثرت رياح و قراقر بطن و سوء القنيه و تهبج اطراف و صورت و تغيّر رنگ بشره و امثال اينها و ضعف باه و سقوط اسنان و بخر و كسالت و جبن و خيالات فاسده شيطانيه و سوء فكر و انداختن خود و جهال را به سوى عقيده و اباحت و زندقه و ترك عبادات و غيره و بعضى از آن معاجين مىسازند و مىخورند و بعضى براى اصلاح و تقليل يبس آن در شير جوش مىدهند و آن شير را ماست مىسازند و كره آن را گرفته در تراكيب استعمال مىنمايند و بعضى سرشير آن را گرفته استعمال مىنمايند نيز دهن آن را به انواع ديگر اخذ مىنمايند و بعضى كه بسيار قوى مىخواهند قدرى از چرس آن را داخل تراكيب مىكنند مانند معجون شرزه‌خانى كه مشهور به شيرزادخانى است كه از دكهن ساخته احياناً مىآورند كه يك حبه آن سكر بسيار مىآورد و جزو اعظم آن روغن بنگ و چرس و ادهان و جواهر بيخهاى قوى مخدر مسكر ديگر است . قنبره به ضم قاف و سكون نون و ضم باى موحده و فتح راى مهمله و ها لغت عامى قنبره است و جمع آن قنابر به فتح قاف و كسر باى موحده و به عربى ابو المليح و به فارسى چكاوك و حجوزولك نيز و به يونانى بردالوس و بربيدالوس و به لاطينى كارينه نامند . ماهيت آن : مرغى است از جمله عصافير از گنجشك اندك بزرگتر و خوش منظر و خوش آواز و بر سر آن كاكلى و تاجى مانند طاوس و هدهد و بهترين آن جوان فربه آن و وجه علىحده ذكر نمودن از عصافير اختصاص آن به اسم خاص است و شهرت آن بدان است . طبيعت آن : گرم و خشك . افعال و خواص آن : آشاميدن اسفيدباج و مرقه آن ملين طبع و گوشت آن حابس و همچنين گوشت آب و لحوم ساير عصافير و اين اقوى از آنها است و مداومت كباب آن صالح الغذا و جهت صاحبان قولنج و اوجاع مثانه نافع و محرق مجموع آن جهت ذات الجنب و وجع فوأد بسيار موثر . مضر محرورين ، مصلح آن كاسنى با سركه و ميوه‌هاى ترش و با روغن بادام استعمال نمودن است . قنّبيط به ضم قاف و فتح نون مشدده و كسر باى موحده و سكون ياى مثناة تحتانيه و طاى مهمله مشاله به فارسى كلم رومى و كلم گرد نامند . ماهيت آن : نوعى است از كرنب و وجه علىحده ذكر نمودن آن اختصاص معروف بدان بودن است و نزد عوام و اهل شام و بغداد مشهور به بيض العيار است برگ آن شبيه به برگ چغندر و از آن عريض‌تر و ضخيم‌تر و سبزى آن به اغبريت و سرمه رنگ و طعم آن با تلخى و شيرينى آميخته و در وسط آن ساقى و بر بالاى آن جمه آن و بر اطراف آن برگها در هم مجتمع به شكل كله و در بنگاله در موسم زمستان تخم آن را از فرنگ مىآورند هر سال تازه مىكارند بسيار خوب و لطيف و سفيد و مجتمع نازك و لذيذ مىباشد و هر چند هوا سردتر باشد بهتر مىشود به تعمل و تربيت بهتر و سفيدتر و لطيف‌تر مىگردد و بعضى مردم در وقت كوچكى برگ‌هاى آن را در هم مىبندند و در هنگام نزديك به كمال رسيدن ديگچه سفالى كه به هندى هاندى نامند معكوس بر بالاى آن مىگذارند كه كله آن در جوف آن بگنجد و آفتاب و شبنم بدان نرسد كه آن را فاسد سازد و ساق آن را از نصفه بيشتر به گل مىگيرند و بدان آب هميشه مىدهند خوب و لطيف و